الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )
47
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
و او را رها كردند ، او حركت كرد و در ميانهء راه حضرت على به سوى بصره ، به آن حضرت پيوست و هنگامى كه نزد امام وارد شد ، شادىكنان به امام گفت : « مرا پيرمرد به بصره فرستادى و اينك نوجوان نزد تو آمدهام » . ( 1 ) اين حوادث ، دلها را به درد آورد و تفرقه ميان مردم بصره را شدّت بخشيد ، زيرا آنان به چند دسته تقسيم شدند : عدهاى خود را از محل خارج نموده به امام پيوستند و گروهى به سپاه عايشه ملحق گرديدند و گروه سوم ، خود را از فتنه به كنارى كشيدند و از پيوستن به يكى از طرفين ، خوددارى نمودند . ( 2 ) نزاع بر سر پيشنمازى عجيب نيست اگر طلحه و زبير بر سر امامت نماز با يكديگر به نزاع برخيزند ؛ زيرا آنان بيعت خود با امام عليه السّلام را به طمع حكومت و به خاطر منافع مادى ، شكستند . ( 3 ) مورخان مىگويند : هر كدام از آنان براى جلو افتادن از ديگرى در امامت نماز ، تلاش مىكرد و آن يك او را بازمىداشت تا اينكه وقت نماز گذشت و عايشه ترسيد كه اوضاع به صورت ديگرى در آيد . پس دستور داد روزى محمد پسر طلحه با مردم نماز بخواند و روز ديگر ، عبد اللّه بن زبير « 1 » . پس عبد اللّه بن زبير براى اقامهء نماز خارج شد ، ولى محمد او را كشيد و خود براى امامت جماعت پيش رفت ، اما عبد اللّه مانع وى گرديد . ( 4 ) مردم ، بهترين راه براى قطع رشتهء نزاع را در قرعهكشى ديدند و قرعه زدند و محمد بن طلحه در قرعهكشى پيروز شد و پيش رفت و با مردم به نماز ايستاد
--> ( 1 ) يعقوبى ، تاريخ 2 / 157 .